تبليغاتX
ریخت و پاش



























ریخت و پاش

سلام به همه ی دوستای گلم

حالتون چطوره یا نه؟

دلم خیلی خیلی زیاد براتون تنگیده بود

به همون شدت شایدم بیشتر

نشد که بیام نت راستش دیگه حس و حالش نبود ولی خیلی از دوستام به من لطف داشتن و این مدتی که نبودم بهم زنگ زدن و معرفتشونو همه جوره بهم ثابت کردن و ازم خواستن برگردم از شما چه پنهون دیگه قصد نداشتم به وبم سر بزنم ولی محبت و لطف دوستای گلم منو بدجوری شرمنده کرد و اومدم دیدم کلی بچه ها واسم نظر گذاشتن و دلیل نبودنمو میخواستن بدونن واینکه بعضی هاشون باهم قهر کردن که من الان از همین جا ازشون معذرت میخوام و منت کشی میکنم که دوباره باهم آشتی کنن

لوس نشو دیگه آشتی کن پرووووووووووووووووووو من اومدم

 




به بهار که نزدیک می شدیم

بی قرار شده بودم

یاد بهار پارسال و با اون بودن مثل خوره به جونم افتاده بود

تنها شدم

بعد از اون

کسی نبود که قبل از شروع بهار واسم جامه ی سبز هدیه بیاره

کسی نبود که لحظه ی تحویل سال تشنه ی صدای نازنینش باشم

کسی نبود روی اسکناسی که بهم عیدی میداد اسممو بنویسه و امضاء کنه

کسی نبود که غروب های دلگیر بهار رو کنارم باشه و تو بغلش آروم بگیرم

کسی نبود که سیزده بدر رو باهاش خوش بگذرونم

کسی نبود باهاش برم  دور دور منم هی بهش بگم سرعت بده... تند از این برو...

و اون بگه از 120تا بیشتر؟

بعد از او تنها شدم...

چقدر تنهایی سخته ...

دلم میخواست بهش بگم:

نمی بخشمت به خاطر تمام خنده های که از صورتم گرفتی...

نمی بخشمت به خاطر تمام غم های که بر صورتم نشاندی...

نمی بخشمت به خاطر دلی که ازم شکستی...

نمی بخشمت به خاطر احساس پاکم که پر پر کردی...

نمی بخشمت به خاطر زخمی که بر وجودم نشاندی...

نمی بخشمت به خاطر نمکی که هر بار بر زخم گزاردی...

نمی بخشمت به خاطر حس نفرتی که در من زنده کردی...

نمی بخشمت به خاطر تمام روزهای خوشی که با تو می تونستم داشته باشم و ازم گرفتی...

نمی بخشمت به خاطر غرورم که لگد مال کردی...

نمی بخشمت به خاطر همه ی لحظه های که سکوت کردی...

نمی بخشمت به خاطر بغضی که در گلوم شکستی...

نمی بخشمت به خاطر نقابی که روی صورتت بود و دیر اونو برداشتی...

نمی بخشمت به خاطر همه ی شبای که به عکست خیره بودم و پلک نمی زدم...

نمی بخشمت به خاطر همه ی پیام های که بی پاسخ گذاشتی...

نمی بخشمت به خاطر همه ی دلهای که به خاطر تو شکستم...

نمی بخشمت به خاطر همه ی لبخند های که ازم دریغ کردی...

نمی بخشمت به خاطر قلبم که بعد از تو سنگی می ماند...

سنگی می ماند...

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 1:2 توسط نسرین| |

سلام دوستای گلم

حالتون خوبه؟

منم خوبم ولی نه به اون شدت

دوستان حال ابوالفضل خوبه دعاهای شما بی تاثیر نبود

از همتون ممنونم که جویای حالش بودین

راستی عذر تقصیر منو بپذیرید واسه دیر اومدنم و به قول بچه ها نا پدید شدنم

مثل همیشه نذارید به حساب بی معرفتیم






آنروز درختان بی قرار بودند و پاره ابری سیاه بر کشتزارها سایه افکنده بود

جای پای باران گم شده بود و آسمان قطره ای اشک نمی ریخت

آنروز گویی از فواره های میدان خون می جهید

آری آنروز سرنوشتش را بر سنگی نوشتند که نه باد و نه باران را بر آن اثری بود

انگار داشتند پوست درختان را می کندند و تصویر مرگ را بر آنها حک می کردند

آنروز از کوچه ها کجاوه های پر از اشک و گریه می گذشت و آسمان رنگ خاکستری گرفته بود

آفتاب مثل همیشه نمی درخشید و مانند فانوسی کم نور از دور سو سو می نمود

آری آنروز بر در خانه ی ما لبخند به خاک سپرده شد و گل یاس و نا امیدی ها روئید

پسر دایی عزیزم آرامش وجودت را حس میکنم

اما کاش میدانستی با رفتنت غمی سنگین بر دلها یمان نهادی که ما را یارای تحمل آن نیست

کاش یادگاری از خودت به جا میگذاشتی

کاش ناکام نمی رفتی

کاش...

و فقط ای کاش ها را برایمان گذاشتی

هنوز هم رفتنت را باور ندارم اما میدانم که آرام خفته ای...

همه سیه پوش توشدند اما چه سود...

به راستی برای توست نه به خاطر بازماندگانت

هر که از راه میرسد از خوبیهایت میگوید

از مهربانیهایت

از مظلوم زیستنت

اما...

چرا وقتی بودی کسی بودنت را باور نداشت؟؟؟

چرا خوبیهایت به چشم نمی آمد؟؟؟

چرا مردانگی هایت را از یاد برده بودند؟؟؟

چرا معرفتت پاسخی نداشت؟؟؟

چرا کسی نبود دستت را بگیرد؟؟؟

دست تورا

توئی که دستانی را که به سویت دراز بود را گرفتی

از زمین بلند کردی اما از زمین بلندت نکردند

به راستی چه پست اند مردمان را میگویم

و چه پستم خودم را می گویم

چرا ...؟؟؟چرا...؟؟؟چرا...؟؟؟

و هزار چرای دیگر که بعد از رفتنت جوابی برایشان نیست...

افسوس مانده به جا فقط همین

محمود جان

یادت

آتشی بر دل نهاده که هرگز خاموشی نمیگیرد...

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 20:9 توسط نسرین| |

Design By : Night Melody